برچسب: فلسفه برای زندگی
-
آرتور شوپنهاور . در بارهی آنچه مینماییم / ۱
تماشاگرانِ خیره و تاثیری که ما بر جمع آنها میگذاریم!
از میان تمام آنچه در این قسمت میشنوید، همین یک جمله را به عاریت میگیرم تا برایتان بنویسم که آفتِ این روزهای ما، جدی پنداشتن همین یک جمله است. همزمان با رواج شبکههای اجتماعی دو اتفاق عمده رخ داده اند که هر روز هم گستردهتر میشوند. یک: دیگران را تماشاگرِ خود میدانیم و دو: مترصد آنیم که به هر طریق تاثیری بر آنها بگذاریم. به طوری که خلاصهی استفادهی بسیاری از ما از شبکههای اجتماعی را، در همین دو نکته میتوان خلاصه کرد.
شوپنهاور در ابتدای قرن بیستم ما را نسبت به این پدیده آگاه میکند و تاکید میکند که آنچه ما را به گرفتاری میاندازد، آنچه باعث میشود جای علت و معلول را در زندگی اشتباه بگیریم، آن چه باعث میشود به اشتباه بپنداریم که «کسی هستیم»، ارزشدادن بیش از اندازه به نظرِ دیگران است. تمایل ما به «خوب» جلوهکردن در نگاه آنهاست، گرایش ما به «زیبا دیدهشدن» از سوی دیگران است و الخ.
این فصل از کتاب را در سه قسمت تقدیمتان میکنم و به گمانم کالبدشکافیِ این پدیده آنقدر مهم است، که خوب است برایش وقت بگذاریم، و نشانههای این ویژگی را در خودمان جستوجو کنیم ـــ چه بسا در وجود هریک از ما مقداری از این گرایش باشد.
-
آرتور شوپنهاور . در بارهی آنچه داریم
شوپنهاور پس از آنکه در فصل دوم، به تفصیل به «آنچه هستیم» پرداخت، حالا و در این فصل به تجزیه و تحلیل «آنچه داریم» میپردازد. او هوشمندانه سنجهای به دستِ ما میدهد تا با آن، نسبت خود را با «مادیات» بسنجیم و در اعماق وجودمان دنبال آن اصلیترین انگیزهای بگردیم که ما را به سمت کسب ثروت میراند و وقتی آن را یافتیم، بهدقت نگاهش کنیم و ببینیم آیا به همان میزان که برای دستیابی به ثروت وقت میگذاریم، او هم به همان میزان ارزشمند است؟!
ما در این انبار گندم میکنیم
گندمِ جمعآمده گُم میکنیم
مینیندیشیم آخر ما به هوش
کاین خلل در گندم است از مکرِ موش
موش تا انبار ما حُفره زدهاست
وز فناش انبار ما ویران شده استاول ای جان دفع شر موش کن
وانگهان در جمعِ گندم کوش کن! (مولانا)شنیدن این فصل کوتاه را بهویژه به تمام کسانی که به تازگی کسبوکاری راه انداختهاند
و یا برنامهی چنین کاری در سر دارند توصیه میکنم. نیز به اطلاعتان میرسانم که کتابخوان
هفتهی آینده فصل تازهای منتشر نخواهد کرد و به این ترتیب قرار ما برای انتشار فصل بعدی «سهشنبه ۱۳ آذر ۹۷» خواهد بود.تا آن روز!
-
آرتور شوپنهاور . در بارهی آنچه هستیم / ۱
دوستان عزیزِ؛
پیش از آنکه قسمت اول ار فصل دوم کتاب «در باب حکمت زندگی» را بشنوید، سه نکته را با شما در میان میگذارم:
نخست اینکه مانند تمام کتابهای دیگری که تا امروز توسط کتابخوان منتشر شده، اگرچه کلیت کتابها را توصیه میکنم، اما الزاما با تمام نظرات نویسنده همدل نیستم. بنابراین بر عهدهی شماست که «انتقادی بشنوید».
دیگر آن که در این قسمت هم ـــ مانند قسمت قبل، پیشنهاد میکنم شنیدن این کتاب را به وقتی واگذار کنید که «صرفا میخواهید بنشینید و کتاب بشنوید»؛ چراکه اگر با تمرکز به آن نپردازید، ممکن است دچار سوءبرداشت از ایدههای شوپنهاور شوید.
و از همه مهمتر اینکه: از استقبال کمسابقهی شما از این کتاب، بسیار خوشحالم و امیدوارم بعد از اتمام کتاب، همه با هم روی پلهای بالاتر ایستاده باشیم.
با احترام
کتابخوان -
در باب حکمت زندگی . تقسیمبندی موضوع
در باب حکمت زندگی، شوپنهاور و چند نکته برای شما که این کتاب را میشنوید:
درست است که شوپنهاور در بین فیلسوفهای آلمانی، قلمی روان و متنی خوشخوان دارد و البته که برگردان فارسی کتاب هم، به فهم بهتر متن او خدمتِ بسیار کرده است، اما همانطور که پیش از این هم اطلاع داده بودم، در این فصل کتابخوان با کتاب سادهای روبهرو نیستیم. متن بسیار شنیدنی، اما در عین حال فلسفی ست.
پس به همان میزان که شما را به شنیدنِ این کتاب ترغیب میکنم، به اطلاعتان هم میرسانم که: در صورت امکان برای شنیدنِ این فصل کتابخوان، وقت ویژهای اختصاص بدهید و از شنیدن کتاب در ترافیک، هنگام انجام کار و یا هر زمان دیگری که وقتتان بهظاهر آزاد، ولی ذهنتان مشغول است، خودداری کنید. تنها در این صورت میتوانم به شما اطمینان بدهم که این کتاب «تاثیرگذار» خواهد بود و چهبسا اگر بیموقع بشنوید، ممکن است کتاب را از میانهی راه رها کنید.
از آنجا که متن شوپنهاور حاوی اصطلاحها و عبارتهایی بعضاً ناآشنا برای شنوندهی فارسیزبان است، در این فصل بخشی ویژه برای توضیح مختصر این عبارتها پیشبینی شده که در پایان هر اپیزود پخش میشود.
امیدوارم فلسفهی شوپنهاور دریچهی تازهای به جهانِ شما باز کند که:
دوزخ است آن خانه، کان بی روزن است
اصل دین ای خواجه، روزنکردن است! -
در باب حکمت زندگی؛ مقدمهای بر فلسفهی آرتور شوپنهاور
چارلی چاپلین؛ طنزپردازی که او را به نیکویی میشناسیم و از تاثیرش در عالم سینما و کلانتر از آن در «فرهنگ» باخبریم، «در باب حکمت زندگی» نوشتهی آرتور شوپنهاور را در بین کتابهای مورد علاقهاش داشته و به گفتهی خودش این کتاب را بارها خوانده است.
«آرتور شوپنهاور» ـــ فیلسوف آلمانی که از ۲۲ فوریهی ۱۷۸۸ تا ۲۱ سپتامبر ۱۸۶۰ زندگی کرد، اگرچه همعصر ما نبود، اما اندیشههایاش اتفاقا به دردِ روزگار ما میخورند. او شاید به فیلسوفی «تلخکام» معروف باشد، اما دستکم تجربهی چاپلین به ما ثابت میکند که: میشود فلسفهی شوپنهاور را بارها خواند، ذهن را با فلسفهی او پرورش داد و در آخر… جهانی را با کمدیهایی عمیق و فکرشده خنداند. نه اینکه دلیل جهانیبودن چاپلین این باشد که شوپنهاور میخوانده، بلکه مثال نقضی است در تایید اینکه: اگر شوپنهاور به جهان و به زندگی خوشبین نیست، اتفاقا باید درک او را جدی گرفت، فلسفهاش را با ذهن باز خواند، ذهن را منتقد بار آورد و بر خوبیهای اندیشهی او تمرکز کرد.
بسیاری توصیه میکنند که: «کتابهای عامهپسند بخوان!»، اما کتابخوان باور دارد که «فرصت ما در این زندگی خیلی کمتر از آن است که به شنیدن، خواندن و تماشای عامهپسندها بگذرد». و خوشبختانه در روزگار غلطِ ما، این دست محصولات فراوان اند و عرضهکنندگان شایستهتری هم دارند ـــ که این ژانر را بهتر میشناسند. پس کتابخوان همچنان بر «اهمیت چیزی که میشنویم» تاکید میکند و از این اصل اساسی خود کوتاه نخواهد آمد.
با این مقدمه اعلام میکنم که «در بابِ حکمت زندگی» با همهی زیباییها و اهمیتاش، کتابِ سادهای نیست و شنیدناش «حوصله و پیگیری» میطلبد. اما تضمین میکنم که شنیدن این کتاب و آشنایی جدیتر با «شوپنهاور» میتواند تغییرات جدیای در نگاه ما به «زندگی» ایجاد کند.
این فصل کتابخوان را با مقدمهای دربارهی شوپنهاور و کتابِ «در باب حکمت زندگی»، از همین سهشنبه شروع میکنم.
وعدهی ما سهشنبه یکم آبان ۹۷ راس ساعت ۹ شب به وقتِ تهران.